۱۷:۱۱:۴۹ - سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
دیدار از خانواده شهید صادق عدالت اکبری

به گزارش ثاقب دانشجویان پیام نور مرکز تبریز  از خانواده شهید والا مقام شهید مدافع حرم صادق عدالت اکبری  دیدار کردند.

همسر شهید صادق عدالت اکبری در جواب دانشجویانی که نحوه آشنایی شما با صادق چطور بود می گوید:مادر من و زن عموی صادق جان، فرهنگی بودند. سید بودن تنها شرط صادق برای همسر آینده‌اش بود و از طرفی چون خواهر نداشت، زن عمویشان برایش خواهری می‌کند و واسطه ازدواجمان می‌شود. اما در واقع زندگی من با همسرم از نماز استغاثه به حضرت زهرا(س) آغاز شد. یک روز قبل از اینکه مادرم از موضوع خواستگاری صادق بگوید، نماز استغاثه حضرت زهرا(س) را خواندم و ادامه زندگی و تحصیلاتم را به ایشان واگذار کردم. اول اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۱ بود که مادر از صادق برایم گفت و به همین ترتیب بعد از طی مقدمات آشنایی و خواستگاری و. . . ازدواج کردیم.

همسر این شهید در مورد اینکه  قبلا صادق در مورد شهادت خود به شما گفته بود یا نه؟می گوید:خوب به یاد دارم که تنها در دومین دیدار‌مان به من گفت دوست دارم مثل همسر شهید تجلایی برای من در لحظه عقد از خداوند شهادت بخواهی. بله، شهادت صحبت همیشگی ما بود از جلسه اول خواستگاری تا لحظه آخری که با هم بودیم در مورد شهادتش و تنها ماندن من حرف بود. مهریه من یک حج بود که تصمیم گرفتیم نرویم تا نابودی آل‌سعود بعد ۱۴ سکه بهار آزادی به نیت ۱۴ معصوم. در نهایت سومین روز از خرداد ماه سال۱۳۹۱همزمان با آزاد‌سازی خرمشهر عقد کردیم و در ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۲ بعد از ۱۴ ماه زندگی‌مان را در زیر یک سقف آغاز کردیم. سر سفره عقد چند باری در گوشم گفت که آرزویم یادت نرود، دعا کن شهید بشوم و برایم سخت بود که این دعا را بکنم. هر چند خودم را قانع کرده بودم که شهادت بهترین نوع ترک دنیاست و تا خدا نخواهد هیچ اتفاقی نمی‌افتد، ولی باز هم ته دلم آشوب می‌شد. فردای روز عقد که پنج‌شنبه بود رفتیم گلزار شهدای تبریز. آنجا با خودم کلنجار می‌رفتم که برایش بخواهم یا نه؟ بعد با خودم گفتم الان که بین این مزارها راه می‌روم اگر شهیدی هم‌اسم صادقم دیدم مصرانه برایش شهادت بخواهم دقیقاً در همین فکر بودم که روبه‌رویم شهیدی هم‌اسم صادق دیدم. نشستم و فاتحه‌ای خواندم و گریه کردم. وقتی صادق آمد جریان را برایش گفتم و خوشحال شد. بله همان شهید همنام صادق باعث شد برایش دعای شهادت بکنم.

وی در مورد عکس العملی که لحظه شهادتش داشت می گوید:بعد از شنیدن خبر شهادتش غسل حضرت‌زینب(س) کردم و لباس‌های سفیدم را با روسری سفیدی که برای استقبال عشقم خریده بودم، به سر کردم و رفتم پایین طبقه مادرشوهرم و نشستم و شروع به خواندن سوره یاسین کردم. هر شهیدی که قرار باشد از سوریه به کشور بازگردد حداقل سه روز طول می‌کشد، اما صادق شنبه ساعت ۱۶:۴۵ به شهادت رسید و یک‌شنبه ساعت ۱۹ تبریز بود. صادق چهارم اردیبهشت شهید شد و پنجم اردیبهشت به تبریز رسید و ششم اردیبهشت پیکرش از دید ما پنهان شد و زیر خاک رفت.

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب